عزت الله مولايى نيا همدانى

395

نسخ در قرآن ( فارسى )

مىنمايد و مراد از « آيهء دوّم » ، در « مكان آية » آيات و معجزات انبياى سلف است مانند معجزات عيسى و موسى و ديگر انبيا - عليهم السلام - مانند آيات كونى و آفاقى ، يد بيضا ، عصا ، زنده كردن مردگان . . . آنگاه براى اين كشف بىنظير خود چنين تحليل مىنمايد كه چون بشر ديگر در عصر ظهور رسول خدا - صلّى اللّه عليه و آله - به رشد خود رسيده بود و مىتوانست عقل خويش را مخاطب قرار داده و بر سر آن فرياد بكشد و حقايق نبوت و دين را از طريق عقل درك نمايد و تسليم آن گشته و ايمان بياورد و ديگر نياز نبود كه از طريق معجزات كونى و آفاقى متأثر گشته و به جهت ترس و وحشت از آن و يا به خاطر عجز از آوردن آن و مات و متحيّر شدن از قدرت پيامبران - عليهم السّلام - سر تسليم فرود آورد ، بلكه به دليل رشد نهفته‌هاى عقلانى ، و شكوفا شدن استعدادها و آمادگى دلها و درك حقايق و واقعيات و كشف قوانين علّى و معلولى حاكم بر كون و . . . مىتوانست از راه فكر و استدلال و تعقّل منطقى خردمندانه ، دريابد كه راه انبيا راه درست و تنها جادّهء نجاتبخش بوده و بايد از آن پيروى نمايد . بنابراين ، منظور آيه آن است كه چون شيوهء تبليغ و اعجاز انبيا - عليهم السّلام - را در استدلال به دين و رسالت و مكتبشان ، از صورت « معجزهء كونى » به صورت اعجاز بيانى و فكرى و عقلى ، تبديل كنيم ، كفار چنين و چنان گويند . پس در واقع آيهء تبديل مىگويد چون معجزات پيامبران پيشين - عليهم السّلام - را تبديل به كتاب علم و هدايت ( قرآن كريم ) نماييم - آن هم از پيامبر امّى ، ناخوانده و نانوشته باشد ، كتابى كه بينّ الصدق و قاطع البرهان و روشن و رسا و مستدل ، واضح باشد ، نسبت به عالمان و روشن بينان - كفّار چنين و چنان گويند : « 1 » عجيب اين است كه وى اين سخن را به گروهى مجهول الهوية نسبت داده و آنگاه بر نظريهء ديگر مفسران اسلامى - مبنى بر پذيرش نسخ مصطلح - ترجيح مىدهد و علت آن را عدم وقوع نسخ در مكه قبل از هجرت ذكر

--> ( 1 ) ر . ك : شيخ محمد جمال الدين قاسمى ، ( ت 1332 ه . ق ) محاسن التأويل ، ( تفسير القاسمى ، ج 10 ، لبنان : نشر دار احياء الكتب العربيه ، ( 1975 م ) ، صص 3858 - 3859 .